تبليغاتX
» بسم الله الرحمن الرحیم «

(¯`♥´¯) درد دلهای پاییزی (¯`♥´¯)





•.¸¸.•*´ღ درد دل ღ`*•.¸¸.•

•.¸¸.•*´ღ دلتنگي ها ღ`*•.¸¸.•

•.¸¸.•*´ღ نویسنده ღ`*•.¸¸.•

•.¸¸.•*´ღ دوستاي عزيزم ღ`*•.¸¸.•

•.¸¸.•*´ღ لينک هاي خفن ღ`*•.¸¸.•

•.¸¸.•*´ღ موضوع خاطرات ღ`*•.¸¸.•

•.¸¸.•*´ღ آمار وبلاگ ღ`*•.¸¸.•
•.¸¸.•*´ღ قالبمو کي ساخته ღ`*•.¸¸.•

•.¸¸.•*´ღ لوگوي دوستان ღ`*•.¸¸.•

•.¸¸.•*´ღ امکانات ღ`*•.¸¸.•
¸.•*´`*•.¸¸.•*´خیلی دلم گرفته از خیلیا`*•.¸¸.•*´`*•.¸

 

      

ديشب دلم گرفته بود ، مثل هواي باروني


دلم هواتو كرده بود ، هواي شيرين زبونيت


دلم ميخواست گريه كنم ، بگم كه سخته تنهايي


اي همصدا اي آشنا ، بگو كه پيشم مي موني


نمي دونم چه حالي و كجايي و چه مي كني


ولي صدات تو گوشمه ، مي گي كه اينجا مي موني


رفتم كنار پنجره ، گفتم شايد ببينمت


ديدم محاله ديدنت ، چون گل بايد بچينمت


رو صندلي نشستمو يهو ديدم يه قاصدك اومد پيشم


خبر آورد اي آشنا ، يه رازي را بهت بگم ؟


گفتم بگو : آهي كشيد، اومد نشست رو شونه هام


يواشكي چشماشو بست ، تا نبينه اشك چشام


مي گفت كه تو يه راه دور


يه راه دور و سوت كور مسافري نشسته بود


مسافره غريب و دلشكسته بود از تو همش شكوه ميكرد


با اشك گرم و دل سرد مي گفت كه يادت نمياد


اون روزاي آخريه ............


چه قدر دلش مي خواست كه تو نگاش كني


صداش كني ، بهش بگي دوسش داري


به شرطي تنهاش نذاري


تا اومدم بهش بگم برو بگو دوسش دارم ، پاش مي شينم


ديدم كه اون رفته بود و منم دارم خواب مي بينم .......

 

 

دل من یه روز به دریا زد و رفت ....

پشت پا به رسم دنیا زد و رفت ....

زنده ها خیلی براش کهنه بودن ....

خودشو تو مرده ها جا زد و رفت ....

هوای تازه دلش میخواست ولی ....

آخرش توی غبارا زد و رفت .... 

دنبال کلید خوشبختی میگشت ....

خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت .... 

 

 

دختر و پسری با سرعت ۱۲۰ کیلومتر سوار بر موتور :

دختر : یواشتر من میترسم .

پسر : نه خوش میگذره .

دختر : نه نمی گذره . خواهش میکنم خیلی وحشتناکه .

پسر : پس بگو دوستم داری !

دختر : باشه باشه دوست دارم حالا خواهش میکنم آرومتر .

پسر : حالا محکم بغلم کن . (دختر بغلش کرد.)

پسر : میتونی کلاه ایمنی منو برداری بذاری سرت ؟ اذیتم میکنه .

روزنامه های روز بعد :

موتور سیکلتی با سرعت ۱۲۰ کیلومتر بر ساعت به ساختمانی اصابت کرد .

موتور ۲ نفر سر نشین داشت اما فقظ ۱ نفر نجات یافت .

حقیقت این بود که اول سر پایینی پسری که سوار موتور بود متوجه شد ترمز بریده

 اما نخواست دختر بفهمد در عوض خواست که یک بار دیگر بشنود دوستش دارد .

 

 

مجبور شدم پی نوشت های این پستم رو بردارم آخه خیلی قاطی پاتی شده

بود ولی خلاصه به یاد همه هستیم اسم همتون رو هم نوشته بودم ناناسی ها

           





به جا مانده از†₪•.¸¸†₪ ḠђдẐдζ ₪†¸¸.•₪† مورخ: دوشنبه 25 شهریور1387 در ساعت: 8:15 بعد از ظهر
|+|

کپي برداري بدون ذکر منبع غير مجاز مي باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir

انواع کد هاي جديد جاوا تغيير شکل موس